<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوردست ها</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 16 Oct 2009 18:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-407.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/hadiye.jpg&quot; src=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/hadiye.jpg&quot; style=&quot;width: 584px; height: 524px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 18:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=407</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-407.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-406.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 390px&quot; height=265 src=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/4qpsh2.jpg&quot; width=306&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 316px; HEIGHT: 390px&quot; height=331 src=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/khodahafez.gif&quot; width=114&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Jan 2009 13:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=406</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-406.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای به خدا</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-405.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 316px; HEIGHT: 533px&quot; height=600 src=&quot;http://www.ilbonvi.it/ebay/NeverAlone2.sized.jpg&quot; width=400&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یادمه قدیم ندیما زیاد از مردم این جمله رو میشنیدم: الهی به ما هم یک نگاهی&lt;BR&gt;اون موقع ها فکر میکردم چرا بااین که انقدر مهربونی مردم با حسرت این جمله رو میگن؟! یعنی انقدر نگات واسه بنده هات دور از ذهن و بعیده که با چنین حسرتی نگاتو دور از خودشون میبینن و اینطوری درخواست توجه و عنایت ازت دارن؟! تو عالم بچگی هزار تا فکر مثل فانتوم فقط از ذهنم میگذشت و بخاطر خصوصیات و شرایط دوران بچگی موندگار نبود.الآن میبینم/ نگاهت هست /وجود داره/ اصلاً نبودنش خارج از حیطه ادراکمه /اما ملتمسانه و باتضرع خواستن یه چیز دیگه ست!یه صفای دیگه ای داره که با منطقی نگاه کردن به صفاتت که بخشندگیم یکیشونه اون حال خاص به آدم دست نمیده و یه چیز دیگه اونم اینکه:یه موقعهایی انقدر ظریفانه و به حق نگاهمون میکنی که خودمونم متوجه عنایتت نمیشیم و به اشتباه تو باور کوچیکمون قهرتو میبینیم. حالا یا بلد نیستیم ببینیم یا خوب نمیبینیم یا یاد نگرفتیم چطوری ببینیم .... ولی هرچی کی هست الآن میخوام هرآنچه هستو ببینم اونم خوب پس بازم میگم الهی به ما هم یک نگاهی &lt;BR&gt;چقدر حس با تو بودن قشنگه. حاضر نیستم با هیچ چیز دیگه ای تو دنیا عوضش کنم.میخوام بیشتر و بهتر تجربش کنم کمکم کن بتونم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 14:11:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=405</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-405.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان زیبا</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-404.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG height=550 src=&quot;http://www.ics.uci.edu/~eppstein/pix/carlsbad/Sunset-m.jpg&quot; width=367&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;من این داستان رو توی &lt;A href=&quot;http://behzadbayat.ir&quot;&gt;وبلاگ آقا بهزاد&lt;/A&gt; دیدم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود.اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من  سلام کنه و منو با خود به خونه ببره. خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟  به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم. روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره. فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش  زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد…&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟ اون هیچ جوابی نداد….  حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.&lt;SPAN id=more-1056&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.  سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم. اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…  از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم. تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو. وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر.  سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”  گم شو از اینجا! همین حالا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون به آرامی جواب داد : ” اوه  خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت و از نظر  ناپدید شد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.  ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم . بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همسایه ها گفتن که اون مرده، ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم. اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،  خیلی  خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا  ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی. به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم. بنابراین چشم خودم رو دادم به تو. برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;با همه عشق و علاقه من به تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 16:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=404</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-404.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرف دل</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-403.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;IMG height=425 src=&quot;http://www.geocities.com/setareh1366azar/Baroon.jpg&quot; width=281&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خداوندا باز هم با دلي تنگ و پر از نياز به سوي تو ميشتابم &lt;BR&gt;توئي كه هميشه و در همه حال با مني&lt;BR&gt;آري تو با مني تا هيشه تا انتهاي جاده&lt;BR&gt;حتي وقتي كه من بي توام &lt;BR&gt;حتي وقتي كه من از تو دورم &lt;BR&gt;ولي تو هميشه به من نزديكي&lt;BR&gt;خداوندا نيازمندم به لطف و كرمت &lt;BR&gt;مثل هميشه&lt;BR&gt;ولي پروردگارا از خود خجلم كه در زمان نيازمندي به در خانه ات مي آيم&lt;BR&gt;پرودگارا مرا ببخش بمانند هميشه &lt;BR&gt;اي بخشاينده و اي مهربان&lt;BR&gt;مي دانم كه توبه بشكستم&lt;BR&gt;مي دانم كه به عهدم وفا نكردم&lt;BR&gt;مي دانم كه گنه كارم&lt;BR&gt;و اين را خوب مي دانم كه هميشه رحم كردي و بخشيدي&lt;BR&gt;خداوندا توئي عشق من &lt;BR&gt;توئي تمام نياز من&lt;BR&gt;توئي پاكترين احساس &lt;BR&gt;توئي كه در غم و شادي&lt;BR&gt;در ياس و نا اميدي &lt;BR&gt;و در تك تك ثانيه هاي عمرم حضور داشتي&lt;BR&gt;ميدانم كه تنهايم نمي گذاري&lt;BR&gt;پس ياريم كن تا هميشه به يادت باشم&lt;BR&gt;حرف هاي ناگفتني زياد است&lt;BR&gt;ولي افسوس ...&lt;BR&gt;درد دل من را تو ميداني و هيچ لزومي نيست كه ديگري داند&lt;BR&gt;پس سخن را كوتاه ميكنم &lt;BR&gt;و راضي به رضاي توام .&lt;BR&gt;هر چه پيش آيد ... خوش آِيد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 18:26:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=403</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-403.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرا دریاب</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-402.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 341px; HEIGHT: 355px&quot; height=550 src=&quot;http://hewgill.com/photo/trips/glacier/rain.jpg&quot; width=733&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این دل خسته تا همیشه در آسمان عشق تو پرواز میکند &lt;BR&gt;و تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده میگردانی&lt;BR&gt;و من غریب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گمگشته ام&lt;BR&gt;و تو آشنایی و راهنما ...&lt;BR&gt;خدایا راهم را نشانم بده&lt;BR&gt;خدا یا امید را به زندگیم برگردان&lt;BR&gt;من زندگی ام به یک مو بند است ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است ،&lt;BR&gt;روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست ،&lt;BR&gt;قلب پر تپش ام را حس کن که برای رسیدن به اوج تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست &lt;BR&gt;چشمهای غمگینم را ببین که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است ،&lt;BR&gt;بغض گلویم را بگیر که این همان درد دوری و دلتنگی است ،&lt;BR&gt;آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از نگرانی در تن ضعیف و بیمارم است &lt;BR&gt;و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی ...&lt;BR&gt;اینک سوار بر مرکب امید به سوی تو می آیم ،&lt;BR&gt;به سوی تکیه گاهی که ویران نمی شود ،&lt;BR&gt;به سوی امیدی که ناامیدی در ان معنایی ندارد&lt;BR&gt;دورها آوایی است که مرا می خواند ...&lt;BR&gt;ای امید دیروز وامروز وفردای من کمکم کن &lt;BR&gt;&lt;B&gt;خدا یا مرا دریاب&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Jan 2009 17:40:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=402</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-402.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکمت خدا</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-401.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 315px; HEIGHT: 493px&quot; height=550 src=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/2r73chs.jpg&quot; width=387&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمي دانم&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;چرا شب را براي رقم زدن سرنوشتم انتخاب کرده اي ؟ براي گريه کردنم ، براي پاک شدنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شايد چون با تاريکي اش ، تاريکي ام را به يادم آوري و با نور ماه اش ، روزنه ي اميد را _ رحمتت را _ .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتي شبي را برگزيدي که من نيز چو شب سياه پوش باشم ، و نه فقط براي خودم ، گريه کنم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب را برگزيده اي ، شايد تا ببيني من مثل هميشه خواب مي مانم يا نه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب را برگزيده اي ، شايد تا پاکم کني . و سپيده دم ، من نيز همچو شب ، به پايان برسم و&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوباره متولد شوم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب را برگزيده اي ، شايد تا حکمتش ، مثل تاريکي اش ، تا ابد برايم &quot;راز&quot; باقي بماند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و مثل هميشه بگويم :&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نمي دانم &lt;/STRONG&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعدا نوشت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; : &lt;BR&gt;خداوندا چرا آسمانت نمی بارد؟&lt;BR&gt;خداوندا چرا بغض آسمانت نیمشکند؟&lt;BR&gt;پروردگارا باران رحمتت را بر سر بندگانت بباران.خداوندا زمینت تشنه باران رحمتت است , سیرابش کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دوستان دعا کنید آسمان ببارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2009 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=401</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-401.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پس از مرگم</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-400.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=287 src=&quot;http://mohammad-razmi.persiangig.com/untitled3d.bmp&quot; width=374&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که مرا فراموش میکند کیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;پ.ن:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;غربت را نبايد در شهري غريب يا در گمشدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد هر وقت عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد بدان که تو غريبي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Jan 2009 16:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=400</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-400.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرواز</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-399.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=383 src=&quot;http://i14.tinypic.com/8fm652x.jpg&quot; width=319&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تو هستی و یک ماه و یک کویر&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تنها قرص سپید ماهست که میبینی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هیچ در پیش رو نداری و پشت،تنها یک سایه ی سیاه تنهاست که تو بر زمین انداخته ایش.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شب است.همه جا آرام آرام.سکوت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیچ کس نیست.هیچ چیز نیست.به اطراف نگاهی میکنی و دلت میخواهد سرت را در نسیم خنک بچرخانی و دوست داری خاک در گیسوانت رخنه کند و هر دو با هم با ترانه ی سکوت زیر نور مهتاب برقصند.تو هم دستان سایه را بگیری و از زمین بلندش کنی تا ناگاه همه چیز یکی شود.هیچ کس بر زمین نماند.دو دستان سایه را میگیری با هم میچرخید و تاریکی را از نظر میگذرانید. سیاهی را میخوانید و سکوت را میشنوید.&lt;STRONG&gt;تا هیچ چیز نباشد که بر زمین بماند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جامه ی نازک حریرت را باد پر کرده و تو از همنشینیش لذت میبری.دستانت را بالا میبری و اجازه میدهی باد و خاک خوب تو را بکاوند.راه ندارد در این بزم کسی که جز آب و خاک بر خود داشته باشد.کم کم انگار ماه تو را مجذوب میکند.قرص نو رانی را خیره خیره مینگری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ساعتها&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و به مفهومی ورای ماه فکر میکنی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به آنچه میخواهی بیابیش&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در کنارش آرام گیری&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سپید سپید &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آرام آرام&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و ناگاه تکانی میخوری.باد همچنان میوزد و خاک نیز در هوا جولان میدهد.پیراهنت همچنان ماهی است و ماهی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همچون ماهی قوس میخورد و میچرخد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و همچون ماه میدرخشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و تو در میان نورش غم سنگینت را میبلعی و دراز میکشی.چشمانت هنوز نگران ماه است و موهایت در خاک غرق شده.همچنان باد و خاک مشغولند و تو آرزو میکنی اینقدر ادامه دهند که این قلب لرزانت زیر خاک دفن شود.که خاک به جای خون درونش را پر کند و دیگر این غم را حس نکنی.دیگر نشنوی صدای آواز گرم و تپنده ی کویر را.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نشنوی که کسی میگوید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#000080 size=3&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffff00 size=2&gt;بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffff00 size=2&gt;جان و دل من تویی ای دل و ای جان من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffff00 size=2&gt;گر تو نگیری دست کار من از دست شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffff00 size=2&gt;زان که ندارد کران وادی هجران من&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پیوست:&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;و فکر کن که چه میشود اگر زیر خاک،در قعر زمین،ورای وادی هجر،نه در انتهای بی کرانش، آرام به سوی دل و جانت،آن سوی افلاک پرواز کنی.&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Jan 2009 19:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=399</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-399.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درد دل</title>
<link>http://b-kas.blogfa.com/post-398.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 294px; HEIGHT: 443px&quot; height=550 src=&quot;http://adlroom.persiangig.com/image/nakhl01.jpg&quot; width=440&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;امشب ديگر ماه هم نيست که به حرفهايم گوش کند. چقدر سخت است وقتي نمي تواني از دردت براي کسي صحبت کني. تنها مي توان در خيالات گم شد که آن هم از قراري ممنوع است که مبادا اين خيالات همه چيز را خراب کند. پس بايد چه کرد. آب هم يک جا بماند مي گندد چه برسد به نگراني هاي من. &lt;BR&gt;با چه کسي بايد حرف زد؟ اصلا چه کسي آن را مي فهمد؟ چه کسي روي زخمت مرحم مي گذارد؟ نه اينجا هيچ کس نيست. نه غمت را کسي مي بيند، نه شاديت را. چقدر دلم گرفته. چقدر دلم تنگ است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا شاهد تنهاییم باش   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بین غم ها تنها ناجی ام باش   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;پر پرواز من دیریست بسته   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو بگشا و در آزادیم باش   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;اسیر موج های تند خشمم   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو آرام دل دریاییم باش   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دل خسته خریداری ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو خواهان صفای ذاتی ام باش   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;در این آشفته بازار محبت   &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تو تنها شاهد ارزانیم باش&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 19:11:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=b-kas&amp;postid=398</comments>
<dc:creator>b-kas</dc:creator>
<guid>http://b-kas.blogfa.com/post-398.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
